مدیریت ذهن
ذهن پدیده ای غریب در وجود انسان است. ذهن یعنی خاطرات، دانستنی ها، امیال و آرزوها، اعمال و افکار و تصوراتی که برای ما هویت شده اند و همچنان ما را در دام خود نگاه می دارند و به مسیرهای فکری ما جهت می دهند. فرایندی که باعث می شود در تمام اوان زندگی از خواب گرفته تا بیداری، نقش و نگارهای ثبت شده را در ضمیر ناخود آگاه مرور کنیم و خواه ناخواه تاثیر آنها را در رفتار، انتخاب، منش و تصمیمهای خود شاهد باشیم.
انسان مجموعهای پیچیده از تنشهای درونی و بیرونی است که چه در کالبد جسمانی و چه در چارچوب روانی حاصل این واکنشها را در گردشی به نام شبانه روز تجربه میکند. اکنون باید متصور شویم که اگر انسان در شرایط خلأ می زیست و از محیط پیرامون خود هیچگونه تاثیری دریافت نمی کرد آیا ذهن همچنان قدرت تحلیل و مقایسه را دارا بود یا نه؟
بدیهی است که ذهن عاری از تجربههای محیطی که هیچ تصویر واضحی از اطراف خود ندارد نمیتواند سکان دار زندگی ماهیتی پیچیده به نام انسان باشد. پس باید بپذیریم که محیط، عاملی انکار ناپذیر در تشکیل ساختار ذهنی ماست.
انسان امروز از لحظه باز شدن چشم و ورود به دنیای بیداری ناچاراً با واقعیتهایی محیطی هم سو می شود و دوربین پر حافظه ذهن لحظه به لحظه این وقایع را تثبیت، ضبط و تحلیل میکند. خانه، شهر، محیط کار، روابط، خانواده، رسانه و … همه و همه بدون کوچکترین نقصانی در حال تثبیت هستند.
این رویدادهای اجتناب ناپذیر را میتوان به دو دست عمده تقسیم کرد. دسته اول رویدادهایی هستند که ما آنها را میبینیم ولی به آنها نگاه نمیکنیم. به عبارت ساده تر با اینکه ذهن بر اساس وظیفه سازمانی خود آنها را ثبت میکند اما مورد توجه و دقت ما واقع نمی شوند و میتوان در پرونده رویدادهای بی تاثیر ذهنی بایگانیشان کرد. اما آندسته از تصاویر و واقعیتهای محیطی که مستقیماً مورد تحلیل، بررسی و توجه ما قرار می گیرند، مهمترین عامل در تعیین رفتارها و تصمیمات ما چه در زمان حال و چه در زمان بازآوری ذهنی در آینده خواهد بود.
حال با تغییر زاویه ۱۸۰ درجهای میخواهیم باهم از موقعیت تاثیر پذیر به موقعیت تاثیر گذار نقل مکان کنیم. با علم به موارد پرداخت شده، در مقابل ما چیزی به نام ذهن وجود دارد که می توانیم با رفتاری هوشیارانه و حساب شده آن را جهت دهی کنیم.
بر اساس رهیافتهای علم روانشناسی، هرگاه بتوانیم با استفاده از تکنیکهایی نظیر جلب عتماد، احساسات مشترک، ایجاد منافع شخصی، ساختاربندی مناسب رفتاری، ورود به محدوده منطق، منحصر به فرد بودن، زمانبندی مناسب، جذاب بودن، معقول بودن، سیاست به خرج دادن، ایجاد نقاط مشترک و … جامعه مخاطب خود را تحت تاثیر قرار بدهیم باید اطمینان داشته باشیم که مدیریت ذهن آنها بر عهده ماست.
و این یعنی ما میتوانیم مختصاتی جدید برای محدوده فکری و رفتاری مخاطبان ایجاد کنیم که تصمیمات مورد تایید ما را بگیرند، نقاط قوت مارا سریع و بدون صرف انرژی تشخص دهند و نقاط ضعف مرا حتی با پافشاری منتقدانمان نپذیرند.
بدین ترتیب مخاطبان ما از جمعیتی عادی به جمعیتی هوادار مبدل شده اند.


افزودن دیدگاه